دیشب توی جل جل بارون ... ؛ پای پیاده ...؛ در حالی که حتی چتری هم با خودم برنداشته یودم ...؛ بدون لباس گرم و مناسب ...؛ با عجله و تند تند داشتم می رفتم ...!!

نه از بارون ...؛ نه از تنهایی ..؛ نه از تاریکی ...؛ نه از آدمهای سواره و پیاده ...؛نه از لباس خیس ..؛ نه از ماشینها و... خلاصه از هیچ چیز ترس و نگرانی و واهمه ای نداشتم ...!!!

عجیب نیست ؟؟!! ... پس این رو هم بگم که این پیاده روی زیر بارون و بدون چتر ؛ توی یک جاده ی دراز و بی پایان و شلوغ و تاریک بود ...!!!

واقعا وحشتناکه مگه نه ..؟!

ولی من با لذت می رفتم و حتی هر از گاهی آبهای مو و لباسم رو می گرفتم تا سبکتر حرکت کنم ...!! ... آخه می دونستم که بالاخره در انتها به تو می رسم ...

ولی حیف که همه ی این ماجراها توی خواب بود ....

نمی دونم اگه بیدار بودم ؛ باز هم از این کارهای خطرناک می کردم ؟؟؟!!

خدا این خواب رو هم از ما نگیره که حداقل توی خواب با شجاعت در برابر خطرها قد علم کنیم و به دنبال دلمان بدویم ....!!!

هرچند تعبیرش رو خودم می دونم ولی باز توی خواب هم اگه فکر کنم که به تو برسم خودش خوبه ...!!!

[ ۱۳۸٦/٥/۱٦ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ asheghe amire arab ]

[ نظرات () ]