پهن دشت سر سبز و کوه برفی و آسمان آبی و.....

فقط اینجا جای چی خالی هست ؟؟؟!!!

کجایی .....؟ با که هستی ...؟ در چه حالی ....؟

نمی آیی ؛ نه در خواب و نه بیداری ....

نمی گویم که من هر شب به یاد تو نمی خوابم ...

نمی گویم که من هر دم به نام تو دلم لرزد ...

نمی گویم که من با یاد و نام و فکر تو هر لحظه ای زنده ام

 ولی تو فاش می دانی

نیازی نیست هر دم این سخن گویم

نیازی نیست روزان و شبان بارم

نیازی نیست دردم را دمادم برفلک خوانم

چرا؟؟؟!

چون خوب می دانی و آگاهی براین شبهای تنهایی

براین اندوه بی پایان....

براین هجران جان فرسا....

اگر ایوب هم بودم ... دگر صبری نمانده...

اگر مجنون سرگردان بنامی ... باز هم هستم

ولی از این جنون هم مرهمی نیست

تورا هر لحظه  می خوانم ...ولی تو

نمی آیی .... نه در خواب و نه بیداری

[ ۱۳۸٦/٦/۱٠ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ asheghe amire arab ]

[ نظرات () ]