صفا

چقدر سخته بخندی در حریمی

که می خندند مردم در حضورت

ولی گریان و نادم ...از درون غم

چقدر سخته صداقت در کلامت

که می گویند مردم هر دم از عدل

ولی با خدعه و نیرنگ ظاهر را کنند رنگ

چقدر سخته وفا و عهد و پیمان

که مردم هر دم از آن نام آرند

ولی در وقت خود باطل کنند هر گونه سوگند

چقدر سخته صفای سینه و قلب

که در ظاهر همه دریای عشقند

ولی در پشت سر خنجر به دستند

در این دوران که هر کس فکر خویش است

اگر دستی برآری بهر یاری

به تو شک می کنند ....گویند مکر است

چرا اینگونه از هم دور گشتیم ؟؟!!

چرا باید برای لقمه ای نان

کنیم یاران خود را پله ی فتح.....!!!؟؟؟

در این دوران نباید عاشقی کرد ؟؟

در این دوران نباید یاوری کرد ؟؟

در این دوران نباید صادقانه ... کلامی هم بگویی؟؟

در این دوران صفای سینه هم مرد ؟؟

در این دوران نباید عهد هم بست ؟؟

در این دوران به لبخند تو هم باید که شک کرد ؟؟

گمانم لحظه ی آخر زمان است....

[ ۱۳۸٦/٧/٢۸ ] [ ۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ asheghe amire arab ]

[ نظرات () ]