دوباره فال حافظ و .....دوباره توی فالمی

بذار خیال کنم بذار ............. اگر چه بی خیالمی

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس....... زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد................. از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند...... ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین............. کین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان....... گر شما را پس از این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم...... دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست..... که سر کوی تو از کون و مکان مارا بس

حافظ از مشرب قسمت گله نا انصافیست

طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس

خوش عالمی است  نیستی ؛ که هر کجا ایستی با تو نگویند کیستی ؟؟

حج کردن تماشای جهان است....نان دادن کار جوانمردان است

دلی به دست آر که کار آن است

زنده ای می جویم تا از جام محبت قطره ای در جام او چکانم

مشتاقی می جویم تا انصاف یک نفس از عمر از او بستانم

دل به خلق مبند که خسته گردی ..... دل به خدا بند که رسته گردی

[ ۱۳۸٦/٩/٥ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ asheghe amire arab ]

[ نظرات () ]