سلام به دوستان خوب و مهربون خودم

                                         روز های شادی رو براتون آرزو دارم

بعد از یک روز کاری سخت و پر ماجراتصمیم گرفتم کمی استراحت کنم تا قوای جسمی و روحی از دست رفته را باز یابم .... موسیقی ملایمی گذاشتم و به نوای آرامش بخش آن جان دل سپردم و به فکر فرو رفتم.....

راستی چرا این همه از هم دور شدیم ؟؟؟ یاد دوران مدرسه ....دانشگاه .... محل کار قبل و...... تک تک دوستان خوبی که در اون دوران داشتم و خاطرات شیرین اون زمان افتادم.....

ولی حالا هر کسی کار خودش ....بار خودش .... آتیش به انبار خودش.....و همه غافل از حال هم ...... چه وعده ها که به هم ندادیم و چه قولهای زبیایی که نگفتیم و حالا فقط خاطره مونده و عکسهای یادگاری که با هم انداختیم....

این روزها اونقدر سرگرم کار شدیم که معمولا اگه کسی هم یادی از ما بکند حتما جمله ی بی وفا چطوری ؟؟؟ حتما بر زبان خواهد آورد......

وقتی تورو می بوسه................... یاد من می افتی هیچ وقت ؟؟؟!!!

وقتی نازت می کنه .............یاد من می افتی هیچ وقت ؟؟؟!!!

وقتی گل میده بهت ..........یاد مریم هام می افتی ؟؟؟!!!

وقتی زل زدی بهش ....یاد چشمکهام می افتی ؟؟؟!!

یاد من می افتی یا نه ........

وقتی گریه می کنی ......سرت رو بغل میگیره؟؟؟!!!

وقتی می خندی بهش ...... واسه خنده هات می میره؟؟!!

وقتی چشم غره میری ..........واسه چشمات می زنه پرپر ؟؟؟!!!

تو رو دوست داره مثل من یا که نه.......تو رو روی چشماش می ذاره یاکه نه؟؟؟

ولی من هنوز به یاد تو و اون روز های خوبم

به یاد شونه ی پهن و دست گرم و قلب مهربونت هستم

[ ۱۳۸٦/۱٠/۱۳ ] [ ۸:۱٩ ‎ق.ظ ] [ asheghe amire arab ]

[ نظرات () ]