به نام او که نامش ما را جواز و مهرش ما را جهاز

                              

چله بگذشت دگر
جشن تودیع گل یخ برپاست
چشم بگشا که بهار آمده است
در بهاری زیبا؛ رقص سبزه به دل دشت چه شوری انداخت
چلچراغ گل زیبای اقاقی روشن
تا نماید راهی که به خوشبختی و عشق
رهنمایم باشند
و کمی آنسوتر....
رقص آن شاخه ی بید
به جهان شور و نشاط و هیجان می پاشید
موج شادی به لب میخک و یاس و سنبل
هلهله در دل هر رهگذری برپاکرد
ای پرستو تو بخوان نغمه ی شادی را تا
ببری گرد غم و غصه و ماتم از دل
گل یخ خواهد رفت ..... چون که دیگر صحرا
بر لب دامن و دشت
نقش هر گل که تو خواهی پیداست
ولی آن خاطره ی عطرش را
هر کجا پا بگذاری ..... به مشام جانت دریابی
گل یخ خاطره شد ..... تا زمستان دگر

                                     


در این سال جدید ...... الهی ..... الهی ...... الهی
دلی ده که در کار تو جان بازیم
جانی ده که کار آن جهان سازیم
تقوایی ده که دنیا را بسپریم
روحی ده که از دین برخوریم
یقینی ده که در آز بر ما باز نشود
قناعتی تاچشم حرص ما باز نشود
دانایی ده که از راه نیفتیم
بینایی ده تا در چاه نیفتیم
دست گیر که دست آویز نداریم
درگذار که بد کرده ایم
آزرم دار که آزرده ایم
از هیبت مگوی که تاب آن نداریم
نگاهدار تا پریشان نشویم
به راه دار تا پشیمان نشویم
تو بساز که دیگران ندانند
تو بنواز که دیگران نتوانند
همه را از مکر شیطان نگاهدار

همه را از فتنه ی نفس آگاه دار

الهی ..... الهی ...... الهی چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

Image hosting by TinyPic   Image hosting by TinyPic    Image hosting by TinyPic

 

[ ۱۳۸٧/۱/٥ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ asheghe amire arab ]

[ نظرات () ]