اول دفتر به نام ایزد دانا

                        

منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفس که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب

از دست و زبان که برآید     کز عهده شکرش به در آید

بادرود و سلام به تمام دوستان و همراهان خوبم در این وبلاگ ؛ به مناسبت سالروز بزرگداشت مقام شیخ اجل سعدی شیرازی؛ بر خود واجب دانستم تا به یاد ایشان نامی و نوشته ای در این پست قرار دهم ؛ شاید انجام وظیفه کرده باشم در برابر این نیک مرد روزگار که افتخار همجواری در این شهر را به ما داده اند.

  

واما حکایتی نغز و شیرین از ایشان :

یکی را از ملوک عرب حدیث مجنون لیلی و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام عقل از دست داده به فرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی بهایم گرفتی و ترک عشرت مردم گفتی؟ گفت :

کاش آنانکه عیب من جستند     رویت اى دلستان ، بدیدندی
تا به جای ترنج در نظرت     بی خبر دستها بریدندی

تا حقیقت معنی بر صورت دعوی گواه آمدی فذلکن الذى لمتننى فیه ملک را در دل آمد جمال لیلی مطالعه کردن تا چه صورتست موجب چندین فتنه. بفرمودش طلب کردن. در احیاء عرب بگردیدند و به دست آوردند و پیش ملک در صحن سراچه بداشتند. ملک در هیأت او نظر کرد شخصی دید سیه فام باریک اندام در نظرش حقیر آمد به حکم آن که کمترین خدّام حرم او به جمال ازو در پیش بودند و به زینت بیش. مجنون به فراست دریافت گفت از دریچه چشم مجنون باید در جمال لیلی نظر کردن تا سرّ مشاهده او بر تو تجلی کند.

یا مَعشَر الخُلاّن قولوا لِلمعا     فی لستَ تَدری ما بِقلبِ الموجَع
گفتن از زنبور بی حاصل بود     با یکی در عمر خود ناخورده نیش
سوز من با دیگری نسبت مکن     او نمک بر دست و من بر عضو ریش

خبری که دانی که دلی بیازارد تو خاموش تا دیگری بیارد

بلبلا مژده بهار بیار     خبر بد به بوم باز گذار

[ ۱۳۸٧/۱/۳۱ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ asheghe amire arab ]

[ نظرات () ]