پاييز من

park2.jpg

توی زندگی من وقتی اومد پاییز بود

لحظه ای که در زد و وارد شد پاییز بود

برگهای زردخزون به جای نقل پاشیده شد

آسمون قلب من به عشق او بارونی شد

غروب خونین قلبم که یه وقت تنها بود

با طلوع عشق او به ساحل شادی رسید

حالا دنیا پر نور و رنگیه

همه رو با چشم عاشق می بینم

ولی بعد از اون خزون پر بهار

نمی دونم چرا آروم ندارم

نکنه با کفش بود وقتی اومد توی دلم13.gif12.gif

که هنوز این دل من پر از غبار و خاکیه.....؟؟!!

2804039-md.jpg

چشم دوختن به آخرین برگ پاییزی برای ماندن یا نماندن چه سخت و غم انگیزه

بخصوص اگه روی آب رودخونه روان بشه......

/ 62 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پارادوکس!!

جزایی جز دیوانگی در این بیراهه گمراهی نمی یابم.

بگذار بی نام بمانم

هميشه بايد يه يارگاری داشته باشی حتی از خزون .جیزی که جا می مونه تاثیر کفش نیست باید خیلی بزرگتر از این حرفا باشه که قابل اهمیت شده

وثتی به اخرين برگ پاييز نگاخ ميکنی به خاطر بسپار که اين همان نشانه دوباره زيستن است