پرواز تا حرا ...

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

وقتی دلت یه چیزی رو بخواهد و حس کنی همون یه دفعه فرصت داری ...

وقتی به دلت وعده بدی و همون دفعه هم فرصت از دستت بره ...

وقتی فرصت انجام اون کار از دست بره و امیدی نداشته باشی به اتفاق مجدد ...

وقتی در حد معجزه ، سالها بعد برات فرصتی دوباره بوجود بیاد ....

چه حس و حال خوبی پیدا می کنی؟؟!!

و در کنارش دلهره ی دوباره از دست دادن این فرصت ...

تمام وجودت رو پر از خواستن و خواهش می کنه ...!!!

حکایت رفتن من به کوه نور و غار حرا هم یه همچین حسی داشت

آخه دفعه ی قبل موفق نشدم غار حرا رو از نزدیک ببینم و فقط از پایین کوه توضیح دادند که ...

علتش هم این بود " همراهان و هم کاروانی های محترم به این نتیجه رسیده بودند که

برای خانمها سخت هست بالا رفتن از کوه و مواجهه با میمونهای مهاجم و ..."

و به همین دلیل سال 85 این آرزو به دلم موند که مکان مناجات رسول الله با خدا و محل دریافت وحی را از نزدیک ببینم

 این دفعه لطف خدا و همراهان شامل حالم شد و ساعت 3 صبح حرکت کردیم و

بعد از پیمودن مسیری سربالایی و با شیب تند و هزار و چهارصد و اندی پله

نماز صبح را بر بالای کوه نور ( جبل النور )خواندم رو به کعبه ...

وصف شدنی نیست حس اوج و پروازی که در تک تک سلولهایم جریان داشت

هنگام طلوع آفتاب دنیا برام جلوه ی دیگری پیدا کرده بود

زیبا و نورانی و با شکوه ...

راهی که با سختی در تاریکی پیموده بودم

حالا مثل ماری پیچ در پیچ خودنمایی می کرد با نقش و نگاری از مردم عاشق

که برای رسیدن به بالای قله تلاش می کردند

و چه شیرین و لذت بخش بود گام نهادن در راهی که

پیامبر برای عبادت و کسب آرامش ...

و ارتباط با خدای مهربانم می پیموده

و خدیجه (س) به همراهی علی (ع ) برایش مواد غذایی می آورده و ...

جایی که گفتند بخوان ... به نام پروردگارت

  اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ...

 بخوان به نام پروردگارت که آفرید ...

      عشق را...

                  خوبی را...

                              مهر را...

                                      زیبایی را...

                                                دل را...

                                                        گذشت را...

                                                                   انسانیت را ...

به قله که رسیدم این نوشته نوید فتح و رسیدن می داد

تنها نشانه ای که متوجه شدم قبله (کعبه) کدام سمت خواهد بود

علاوه بر نوع ایستادن زائرانی که قبل از من رسیده بودند

برج ساعتی بود که در کنار مسجد الحرام قدم برافراشته

و در عکس به صورت ستونی نورانی خود نمایی می کرد

و ایستادم به نماز شکر ... بعد از نماز صبح

زائرانی که بعد از طلوع آفتاب حرکت کرده بودند به عشق دیدار ...

حاج آقا و حاجیه خانومی که به عشق رسیدن همگام شده بودند

مارپیچ پله ها و خالهایی شامل زائران و گداها و زباله و ...

یکی از گداهای مسیر که قبل از طلوع آفتاب هم بودند ...!!

انسان های زباله ساز هر جا باشند اثر خود را می گذارند ...!!!

http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/div55/div55.files/image002.gif

زمزمه نوشت :

شاید با هم بودن سخت تکرار شود

ولی

به یاد هم بودن را هر لحظه می توان تکرار کرد

پس

همیشه به یادت خواهم بود

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمفونی صبر

دلتنگم، نه برای کسی از بی کسی؛ خسته ام، نه از تکاپو، از در به دری؛ نه دوستی، نه یادی، نه خاطره ی شیرینی؛ تنهایم، تنهاتر از آن سنگ کنار جاده؛ اما مشتاقم، مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند ...!

ali

سلام[لبخند] صبحت بخير[گل]

سمفونی صبر

سلام [گل] بالاخره از کار رها یی پیدا کردید و سری به ما زدید[چشمک]

سمفونی صبر

سفارش های یک خانم زیبا و مهربان را میدانم چیست با دست پربرخواهم گشت انشا الله [خداحافظ]

محک دل

سلام مهربونم[قلب] گاهی نیاز به تنهائی مطلق پیدا میکنم[خجالت]شرمنده[قلب]

محک دل

راستش این پستتون خاطرات شیرین زیادی رو برام زنده کرد راستش دیدن غار حرا برای من سرشار خاطرذه است[لبخند] جالبه که من هم سال 85 مکه بودم ، خرداد 85 ایام فاطمیه بود[لبخند]

محک دل

دوستت دارم و دلم برات تنگ شده بود بانو[قلب][ماچ]

پریسا

سلام ممنون که این حس و با ما درمیون گذاشتی دیدن عکسها لذت بخش بود دعا کنید قسمت مام بشه

عاطفه

سلام