عقاب عشق

من با سمند ِ سرکش و جادویی ِ شراب،
تا بیکرانِ عالم پندار رفته‌ام
تا دشتِ پرستارهء اندیشه‌های گرم
دیگر شراب هم
جز تا کنار ِ بستر ِ خوابم نمی‌برد؛

هان ای عقابِ عشق!
از اوج قله‌های ِ مه‌آلود ِ دوردست
پرواز کن به دشتِ غم‌انگیز ِ عمر ِ من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی‌برد …
آن بی ستاره ام که عقابم نمی‌برد؛

در راه زندگی،
با اینهمه تلاش و تمنا و تشنگی،
با اینکه ناله می‌کشم از دل که: آب …. آب …
دیگر فریب هم به سرابم نمی‌برد

                                                                      فریدون مشیری

 

 

زمزمه نوشت :

آرزویم با تو بودن است

 اما نه به بهای پا گذاشتن روی آرزوی تو

آرزویم این است که بخواهی و بمانی

نه اینکه بمانی به خواهشم...

 

/ 35 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
–•(-•*-: ḐẽĿṿẲῤᾈ30:-*•-)•–

در شهر من این نیست راه و رسم دلداری باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری هرکس نگاهت کرد چشمش را درآوردم شد قصه ی آغا محمدخان قاجاری! آسوده باش، از این قفس بیرون نخواهم رفت حتی اگر در را برایم باز بگذاری ... (فاطمه سلیمان پور)

رضا

سلام این چه وضعیه ؟ وبلاگ خوانده نمیشود [لبخند] شیراز حرارت زده است شهد و شراب پنهان است و انگاه باید با اصطرلاب از احوال تو با خبر شد

کیمیای مهر

سلام منم دیگه خیلی کم میام نت. اگر فشار روحی از نبودن بابام نبود اینا رو هم نمی نوشتم.

ali

سلام خدا را شكر مشكل لود شدن وبلاگ با تغيير قالب حل شد !![چشمک][گل]

انصارمهدي اگر بخواد، اگر بشه

سلام بر گل يخ كم پيدايي، اميدوارم خوب و سلامت باشيد. با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو! درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

قاصدک

سلام بر گل یخ همیشه مهربان[لبخند]

قاصدک

راستش از بس که ننوشتم دیگه اصلا نمیدونم باید چی بنویسم[نگران]