ميلاد نور علی نور مبارک

Pars%20Graphic%20257.jpg

50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif

       ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی   

      دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif50.gif

برگل رخسار حضرت حجت (عج) صلوات

11987-1-I.jpg

50.gif50.gif50.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif50.gif50.gif50.gif

جناب حاج شیخ محمد حسین رجایی نقل می کنند که :

مدتها بود که آرزوی زیارت حضرت ولی عصر را داشتند و برای این امر سالها ریاضت کشیدند و منتظر بودند . ولی به مقصود نرسیدند.  ولی در این مدت به مکاشفه و صفای باطنی رسیدند .

در یکی از این حالات معنوی به او گفته شد برای دیدن امام زمان باید به فلان شهر و به مغازه ی فلانی مراجعه کنی ...

بعد از چند روز طی طریق به آن شهر و به در مغازه ی قفل سازی که به او گفته شده بود رسید . بر در آن مغازه حضرت را دید که با پیر مرد قفل ساز مشغول صحبت هستند . همین که سلام کرد حضرت پاسخ فرموده و اورا دعوت به سکوت کردند.

در همین زمان پیرزنی بر در مغازه آمد که قفلی برای فروش داشت و گفت که اگر ممکن است فقل را به مبلغ سه شاهی از او بخرند چون به سه شاهی پول نیاز داشت .

قفل ساز قیمت واقعی قفل را که هشت شاهی بود به او گفت و پیرزن متعجب از اینکه دیگران این قفل را به سه شاهی هم نمی خریدند ولی این پیر مرد حاضر شده آن را به هشت شاهی بخرد و خوشحال از این موضوع قفل را فروخت ورفت ...

در این حال امام به شیخ فرمودند : آقای عزیز دیدی؟ این طور باشید و این گونه باشید تا ما به سراغ شما بیاییم . چله نشینی لازم نیست ...عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم .

از همه ی این شهر من این پیرمرد را انتخاب کرده ام ؛ زیرا این مرد دین دارد و خدا را می شناسد و امتحان خود را اینگونه پس داده است .

                                                       49.gif   نقل از کتاب ملاقات با امام عصر (عج)49.gif

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يارخوش

در ضمن کپل بسيار مومن است باور کن مجلس زنانه و مردانه بود

e7en§

سلام مهربان زمينی ممنون بابت حضورت منم به نوبه خودم اين اعياد رو به شما و خانواده محترمتان تبريک می گم ارادتمند..تينا

آهو خانم

سخته که بتونيم اينقدر سالم و درست کار باشيم

پارادوکس!!

چه قشنگ بود اين ماجرا ولی خوب خيلی سخته چون هيشکی مثل اون پيرزن دلش صاف وساده نيست آدما با هم بنا رو بی اعتمادی ميذارن واسه همين هميشه يه جای اصلی کار لنگ می زنه.

شعله

منم اين داستان رو شنيده بودم تنها چيزی که اونها از ما می خوان یه کم انصافه کاش چنين روزی بياد

سيد حکيم

سلام دوست عزيز عيدت مبارک مطلب ملاقات با امام زمان خيلی زيبا بود بلی تا ما خود را نسازيم و در زاويه بخيزيم و دعاکنيم که آقا بيايد آقا نخواهد امد. ما بايد خود را درست کنيم فکر می کنيم معنای انتظار هم چيزی غير از خود سازی نباشد تا ظرفيت درک حجت خدا را داشته باشيم خوشحال می شوم به من هم سر بزني با دو غزل امام زمانی حضورت گرامی می دارم