اصالت یا تربیت ؟؟؟

 

http://img.parscloob.com/data/media/21/004.jpg

 

[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

در دلم بود که بی یار نباشم هرگز !!

یاد رفتارهای عجیب یاران که افتادم

بر اساس اصل تجربه اندوزی ...

به دلم یادآوری کردم بی خیال گردد

چون زندگی و عمر آدمی اونقدر کوتاه هست که

ارزش نداره روی آمد و رفت های یار 

یا بود و نبودش خیلی وقت و انرژی بذاری چشمک

دوستی را دوست دارم 

اما یار بی یاوران اوست و تنها او خواهد بود 

تقدیم به تمام دوستان خوبم که به لطف او دارمشان 

 

در تاریخ آمده است ، به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه " شیخ بهائی" رسید پس از سلام واحوالپرسی از شیخ پرسید:

 در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتی ِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان " ؟

شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من " اصالت " ارجح است .
و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که " تربیت " مهم تر است !
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند .
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ وبرقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند وآنجا را روشن کردند !
درهنگام ِ شام ، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم " تربیت " از " اصالت " مهم تر است ما این گربه های نا اهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت " تربیت " است
شیخ در عین ِ اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند!!!
شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت :
این چه حرفیست فردا مثل امروز وامروز هم مثل دیروز!!! کار ِ آنها اکتسابی است که با تربیت وممارست وتمرین زیاد انجام می شود
ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند .
لذا شیخ فکورانه به خانه رفت .
او وقتی از کاخ برگشت بیدرنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش بخت برگشته در آن نهاد.......
فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان . . . . . .
شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز
می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد که درآن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال ...
............
واین بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت :
شهریارا ! یادت باشد اصالت ِ گربه موش گرفتن است گرچه " تربیت " هم بسیار مهم است ولی" اصالت " مهم تر !
یادت باشد با " تربیت" میتوان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و ” اصالت " خود بر می گردد.

0 (24).gif

زمزمه نوشت :

 یک دوست خوب کسی است که در کنارش جرات می کنی خودت باشی

 و مجبور نیستـی وانمود کنی به  چیزی 

که واقعا نیستی و نخواهی بود...

0 (24).gif

/ 47 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گپم پی تونه

سلام عزیزم خوبید؟ من دوستی اینچنینی درمدرسه دارم. واما اصالت ....این چیزیه که همیشه ذات انسانهارو نشون میده ... مرسی که بهم ارامش دادی[قلب]

آشنـــــــــــــا

سلام بانو[لبخند][گل] احوال شما؟ خیلی جالب بود و البته صحیح بود. همه ام شنیدیم که سکه شاه ولایت هر کجا رود باز آید! یا هر کسی کو دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش یا گرگ زاده روزی گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود این نوشته ی شما هم درست و حقیقت بود. اما قبلا هم جاهایی خوندیم که اصالت مهم نیست. یکی جز اصالت چیزی نداره ... یکی هم اصالت نداره اما تربیت درستی داره. هر انسانی با داشتن ویژگی های خوب به کمال میرسه. و اصالت صرف هم معیار کاملی برای قضاوت نیست. نمی دونم چرا تو این داستان از حیوانات استفاده کردن. چون شاه در مورد برخورد با انسانها پرسش کرده بود. آیا اصالت در انسان و حیوان با هم قابل مقایسه هستند؟[متفکر] تو این داستان مهم بودن اصالت صدق می کرد اما فکر نمی کنم کلیت داشته باشه بانو[لبخند] خب من برم بخوابم که خیلی داغون و خسته ام[اوه][گل]

همیشه بارانی

سلام خانم گل ممنون از حضورت جالب بود دوست خوب خوبه ولی بعضی مواقع دردسر میشه مثل الان برای من

آدم برفی

درود گل یخ عزیزم چه متن جالبی بود...........زمزمه نوشت شما رو خیلی دوست دارم........با اجازتون از روش نوشتم[چشمک] دوست خوبم به روزم...حضورتون خوشحالم میکنه[گل] مرسی که محبت دارین و خبرم می کنین موفق باشید و پیروز[گل]

خانمی

لازمه بگم یا نه ؟ اصن نگاه [دروغگو] محض یاد آوری بود [نیشخند]

سمفونی صبر

سلام [گل] خوب از روزهای تعطیلت بهره می بری [نیشخند][شیطان]

خانمی

نه دیگه اگه نظارم از کجا میخوای بفهمی که من دوستت ندارم اونم خیلی [دروغگو]هان ؟[نیشخند]

خانمی

نظارم =نزارم! [شیطان][نیشخند]

ali

سلام صبح اولين روز هفته شما بخير وشادي انشاالله[لبخند][گل]