می خوانمت به نام نامی عشق

glitter042.gif

00000000000000000000000000000000000.gif

چه بی تابانه می خواهمت ...... ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری

www.Bia2Net.ir

68aako6.gif

من برای سالهای بعد می نویسم........ سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند

r10nky.gif

در سیاهی چشمانت لانه کرده ام............ پلک نزن که خانه خرابم می کنی

68aako6.gif

4bz9oph.gif

در کلبه ی رویایی من تنها تو هستی که مالک تمام ملک هستی منی ....

قدر بدان و بدون وضو در حریم پاک قلبم وارد نشو.......

چون تنها قدمهای مطهر تو اجازه دارد به این حریم پای گذارد

68aako6.gif

چه لحظه هایی که برای دیدنت شمردم

چه روزهایی که برای بودنت به سر شد

چه هفته هایی که گذشت و ماه شد

چه فصلها آمد و رفت و سال شد

چه صبری که داشتم و دم بر نیاوردم و........

و تو باز هم نخواندی از نگاهم ....از تلاشم...... انتظارم را....... می ترسم لحظه های دیگری هم بگذرد و تو را نداشته باشم..... می ترسم به پایان رسد این انتظار و من نباشم ...... می ترسم از دستت بدهم و حتی دیدارت هم میسر نشود.... با تمام این دلواپسی ها باز هم کاری ازم بر نمی یاد43.gif12.gif09.gif

/ 119 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد

می توان از میان فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست

محمدرضا پارسا

رفتم.مرا ببخش و مگواو وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق اتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که ناتمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود ابرو دهم رفتم.مگو.مگو که چرا رفت. ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح بیرون فتاده بود بیکباره راز ما رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به اغوش سرد هجر ازرده از ملامت وجدان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله اتش ز من مگیر میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر روحی مشوشم که شبی بیخبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم....

محمدرضا پارسا

............ پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و توست....

محمدرضا پارسا

سلام دوست عزيز . . داشتم می رفتم سفر گفتم يه حالی از شما بپرسم و يه حلاليتی بطلبم . . . خوبی بدی از ما ديدين حلال کنين .. . ياعلی

ساناز

سلام ممنون سر زدی چه خبرا جشن زيبايی بود باز هم ممنون که سر زدی

ليلون

سلام وای الهی قربون امام رضا ع برم تولد امام رضا ع يادآور يکی از بهترين خاطرات زندگيم هست

حامد

بنام آنکه عهدش وفاس ، محبتش کيمياس ، مهرش صفاس سلام خوب خوش و شاد باشي ممنون كه سر زديد و تنهام نذاشتيد منتظرتونم ياحق[بوسه]

حامد

عشق حقيقي آتش مخربي است که شعله خود را به ساير احساسات نيز سرايت مي دهد و آنها را با يک قوت جديد زنده مي سازد و از اينجاست که گفته اند: عشق؛ قهرمان ها خلق مي کند .