سالگرد مامان

pinkyyy-copy.jpg

ماه شهریور هر سال که برام

ماه زیبای تولد تو بود

حالا هر لحظه ی این ماه شده یک کابوس

آخه هر روز که به اون لحظه ی غم ؛ به سال فاصله ها

لحظه ی درد و فراق و هجران

داره نزدیک میشه ... دلکم می لرزه

گویی آن حادثه یک بار دگر

از همون لحظه ی آغاز ... تکرار میشه

تا چشام رو هم می یاد

چهر ی آروم و خواب و لبای کبود تو

دوباره تو خاطرم نقش می زنه

می دونستی دل من طاقت دوری نداره

می دونستی دل من تاب صبوری نداره

پس چرا با خداتون یکی شدین

تا منو میون این دشت غریب

تک و تنها بذارین

لحظه ای که زنگ زدند

بدو از کلاس بیا که مامان

داره از دست میره

نمی دونی با چه حالی تا خونه می دویدم

ولی آخر باز هم دیر رسیدم ....

چرا این بغض تمومی نداره ؟؟!!

چرا از گریه رهایی نداره؟؟!!

چشمه ی اشک که میگن خشک میشه ...پس تا کی ؟؟

لحظه ی درد یه روز تموم میشه ... پس تا کی ؟؟

چهره ی زیبا و پر عطوفتت 

تا ابد در خاطرم ؛ تو قلبمه ....

می دونم صبر کردی لیلی از سفر بیاد

می دونم ظاهر فریبی کردی ... تا که دردو توی چشمات نبینم

آخه من خوب یادمه

وقتی از شهر خدا برات می گفتم

می دونستی اگه برگردم از سفر

لحظه ی وداع آخر می رسه

کاشکی اون سفر پایانی نداشت

تا تو تا ابد برای قلب من حرف می زدی

ولی حالا هم توی قلب منی

با تمام اون همه زیبایی های دنیا

تو بازم عزیز و زیبای منی                                        

تو گلی ؛ تو مادری که توی این قلب کوچیک

جز تو هیچ عشقی رو پنهون ندارم

 دوست دارم تا به ابد ... تا همیشه

 یاد تو  تو قلب خود حک بکنم

 30khordad.jpg

                               49.gif  49.gifمادرم عشق منی تا همیشه 49.gif49.gif

/ 30 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يارخوش

سلام تاکی پای اين وبلاگ بودی؟چه خبر؟

مهرداد

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود. ............................. ببخشید که دیر اومدم

مهرداد

دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم. .................... آخه می دونی شغل من یه جوریه که از صبح تا شب فرصت انجام هیچ کار دیگری رو ندارم

مهرداد

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است... ............................ باز هم ممنونم از این همه لطف و محبت شما دوست نازنینم

مهرداد

به دست آوردن خوشبختي بزرگ ترين فتح زندگي است. ............... راستی من آهنگ وبلاگمو عوض نکردم دوست گلم

مهرداد

هرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را خورشيد عشق تو هنوز سوزد مرا سر تا زپاي در كوي راه زندگي روشن كند راه مرا ................... بدرود

يارخوش

و دوباره شب و اين همه دل تنگي مداوم براي تو نمي دانم اين بار از چه بگويم و بنويسم از دست مهري که دير بازي است به سويم دراز شده ...

عسل

شما انگار حالت خوب نیست . من میگم اینا دارن اینجا هرکاری دلشون می خواد می کنن. بعد شما میگی تجسس نکن . پس چی بشینم بذارم حقمو بخورن ! که چیه خانم رفیق آقا هستن . که چیه رابطه دارن . نه عزیزم . من نمیذارم . نکنه شما داری کارشونو تائید میکنی . آقای مدیر عامل بخاطر رابطش با خانم داره بهش لطف میکنه . این خانم شش ماه نیست اومده تواین شرکت واز تلفنچی یه دفعه شده مالیچی ! این ظلمه به همه اونائی که دوسه ساله دارن اینجا کار میکنن. اون داره بچه هایی که از ابتدای شروع به کار شرکت اینجا کار کردن میندازه بیرون . چرا ؟ چون این خانم اینطور میخوان . اینارو تائید میکنی ؟ پیشرفت این خانم چشمگیر بوده تو این شرکت ! درصورتی که نه کار میکنه . و نه کار بلده که انجام بده . تازه بیتربیتی که میکنه . پروگری که میکنه . جواب همه رو که میده از مدیرعامل گرفته تا قائم مقام و کارمند و کارگر. اینارو تائید میکنی؟ اگه شرکت شخصی بودو مال این آقا هرغلطی دلش می خواست میتونست بکنه اما این شرکت نیمه دولتیه . نه شخصی .