ماه امير عرب

4kwo9xx.jpgباتشکر از سهیل

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده ی عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

وقتی بعد از مدتی دوری و هجران از محبوب ؛ احساس می کنی داری به لحظه ی دیدار نزدیک می شی با تمام وجود تلاش می کنی که خوب از عهده ی پذیرایی بربیایی...

تمام تن شوق و شعف ؛ تمام ثانیه ها پر از هیجان ؛ تمام وجودت چشم میشه تا آمدنش رو نه با چشم سر که با چشم دل درک کنی ....

خانه تکانی می کنی و گرد و غبار از روی اسباب خانه می زدایی و بهترین وسایل پذیرایی رو از توی کمد و گنجه ها بیرون می کشی ؛بهترین میوه و شیرینی و گل و.... را تهیه می کنی و...

با دل دیونه حرف می زنی که کمی آروم بگیره و آبروی تو رو نبره و... دلت می خواد به تمام دنیاخبر بدی که داره عشقت از سفر می یاد تا اونها هم در شادی تو سهیم بشن و با تو جشن اومدنش رو پایکوبی کنن.....

این روز ها توی  اکثر وبلاگها جشن آمدن رمضان برپاست ....

این مهمونی و جشن هم بخاطر یه محبوب برپا شده که از ماه ها قبل در تدارک پذیرایی یا بهتر بگم حضور اون بودیم... ماه رجب و شعبان؛ ماه هایی بود که ما باید خودمون رو آماده می کردیم و برای ورود به رمضان آماده می شدیم آخه این ماه ؛ ماه امیر عرب هست......

این ماه ؛ ماه رحمت و... برکت و.... رزق و... روزی و ....استجابت دعا و .... آمرزش و.... ماه میهمانی خداوند است.

خوشا به حال کسانی که این لحظات آمادگی رو درک کرده و با دست پر به این ماه مبارک پا نهاده اند.....

البته برای کسانی هم که هنوز دست و پایی نکرده اند ؛ تا شبهای قدر چندین روز فرصت هست ... پس .... بشتابیم  و با تمام توان خود رو آماده ی حضور در این شبهای پر برکت قدر نماییم ...

از حضرت حق و حضرت علی (ع ) استمداد می طلبم که تمام بندگانش را در این ماه یاری نماید که  از بحر بی کران و خوان گسترده ی نعمت کمال استفاده را ببرند.

                                                                                   آمین یا رب العالمین

/ 81 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

سوگ آن شب که چشم عشق معصومانه تر شد درياي صبرم، خشک از آه سحر شد وقتي در دل را به روي عشق بستند در کوچه ي سرد جدايي دربدر شد ديگر کسي از او نشاني هم نپرسيد وقتي که با آه دل ما، همسفر شد در اين هياهو عشق را هم سر بريدند بي او دل غمگين ما، آواره تر شد

حامد

به نام آنکه مهرش در آسمان قلبم هرگز غروب نخواهد کرد . چه کنم تو بگو وقتي مي خواستم زندگي کنم درها را بستند ، وقتي عاشق شدم گفتند گناه است، وقتي به پرستش روي آوردم گفتند رياست، وقتي گريه کردم گفتند کودکانه است، به خدا به خدا نمي دانم چه کنم تو بگو: وقتي سکوت کردم گفتند عاشق است به خدا ديگر نمي دانم چه کنم تو بگو: وقتي کودک بودم به من آموختند دوست بدار و اکنون که دوست مي دارم مي گويند فراموش کن چه کنم تو بگو .

حامد

تا که بوديم نبوديم کسي کشت ما را غم بي هم نفسي تا که رفتيم همه يار شدند خواب رفتيم همه بيدار شدند دوستان قدر آئينه بدانيد چو هست نه در آن وقت که افتاد وشکست تا که بوديم کسي پاس نمي داشت که هستيم باشد که نباشيم بدانند که هستيم

حامد

عشق يعني عشق يعني دل سپردن در جنون عشق يعني در دل ديوانه، خون عشق يعني اشک چشم عاشقي خنده ي معشوقه ي نالايقي عشق يعني رفتن از شهر نگار با دو چشم تر به سوي روزگار عشق يعني بي وفايي هاي يار عشق يعني سالها در انتظار عشق يعني جان سپردن بين راه عشق يعني قطره هاي اشک وآه عشق يعني لاله هاي مرده رنگ عشق يعني دل سپردن بهر سنگ

حامد

سلام خوب خوش و شاد باشي ممنون كه تنهام نميذاري يه دنيا تشكر