نگاه رو در رو ...

 

با نگاهی که پر از حرف بود چشم به راه دوخته و

منتظر تا برسد  و

با شادی به آغوشش پناه ببرد

هر ثانیه مثل یه قرن می گذشت

دلش بی تاب تر از همیشه

و دستش همچون کوره ی گداخته از آتش  ...

قلبش بر دیوار سینه می کوبید

گویا او هم قصد فرار داشت

فرار از این لحظه ها و رسیدن به جایی امن

و کجا امن تر از آغوش او ... ؟؟!!

و اینک اشک بود و اشک ...

تنها مانع دیدن و لمس و نگاه رو در رو ...

 

 

 

 

 زمزمه نوشت :

دنیا و آخرتم را به هُرم نفس هایت می فروشم،

بهشت و جهنم همینجاست، در نگاه تو...!

 

 

/ 31 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محک دل

سلام[قلب] دلت آماده اوج گرفتن است بانو[قلب][گل]

محک دل

دلت را پذیرفته اند بانو[قلب] دلت زودتر از خودت رفته است[لبخند][قلب]

سمفونی صبر

سلام [گل] انشاالله فردا امتحاناتم تمام شود میرسم خدمتتان برای عرض ادب وگفتن التماس دعا...نکنه فراموشم کنی [سوال]

ali

سلام التماس دعا [لبخند][گل]

~~~ tÄnhÄ ~~~

شرمنده فضولی میکنم ولی فک کنم میخواین برین سفر اونم چه سفری خوشا به سعادتتون [لبخند]

آدم برفی

درود دوست عزیزم شب و روزتون بخیر مطلب پر احساسی گذاشتید.........[پلک] قشنگ و دلنشین بود............[بغل] ممنون از حضور و نظر گرمتون.............[گل] جاری باشید......

آدم برفی

دلم آغوشي براي گريستن مي خواهد..... نه زن باشد نه مرد.... خداياااااااا... زمين نمي آيي.....؟!

سمفونی صبر

سلام [گل] شرمنده ی محبتت شدم قبل از اینکه برای و این 500000000میلیون تومان منو بگیری[نیشخند]

ali

سلام[لبخند] روزهاي فرخنده گذشته وپيش رو برشما مبارك[پلک][گل]