دریایم را به باد داده اند ...!!

 

 ..

خبری نیست گویا ... در ظاهر !!

تنها بارانی اندک و مورب و پر گرد و خاک ....

که همین اندک

شادی بخش دل باران ندیده ام می گردد

اما حقیقت مطلب دیگریست

و من بی خبر مانده ام از تمام حوادث

یا از روی دل سوزی مرا بی خبر گذاشته اند .... گویا !!

ولی ...

من به جرات قسم می خورم که این باران اندک

بارانی معمولی نیست

حتما در جایی دور

دریایی را به باد داده اند این نامهربانان ... !!

 

 ..

 

 

زمزمه نوشت :

بدون خبر قبلی به دنیا آمدم

بدون خبر قبلی هم خواهم رفت

حداقل فاصله ی این آمد و رفت را خبرم کنید

می خواهم عکس های زیبایی بیاندازم

 

 ..

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محک دل

چی بگم که دلم خوووووونه[ناراحت]

ali

سلام وصبحت بخير[لبخند][گل] عزاداريهايت مورد قبول حضرت دوست

عرفان

سلام و ممنون از حضور گرمتون دقیقا همین است بدون خبر قبل و بدون خبر بعد اما میشود با آمادگی آماده رفتن شد !!

اتنا

[ناراحت]

شهباز

لب دريا، نسيم و آب و آهنگ، شكسته ناله های موج بر سنگ. مگر دريا دلی داند كه ما را، چه توفان ها ست در اين سينه تنگ ! تب و تابی ست در موسيقی آب كجا پنهان شده ست اين روح بی تاب فرازش، شوق هستی، شور پرواز، فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب ! سپردم سينه را بر سينه كوه غريق بهت جنگل های انبوه غروب بيشه زارانم در افكند به جنگل های بی پايان اندوه ! لب دريا، گل خورشيد پرپر ! به هر موجی، پری خونين شناور ! به كام خويش پيچاندند و بردند، مرا گرداب های سرد باور ! [گل][گل]

شهباز

بخوان، ای مرغ مست بيشه دور، كه ريزد از صدايت شادی و نور، قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه هزاران نغمه دارم چون تو پر شور ! لب دريا، غريو موج و كولاك، فرو پيچده شب در باد نمناك، نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛ نگاه ماهی افتاده بر خاك ! پريشان است امشب خاطر آب، چه راهی می زند آن روح بی تاب ! « سبكباران ساحل ها » چه دانند، «شب تاريك و بيم موج و گرداب » ! لب دريا، شب از هنگامه لبريز، خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ، در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛ چه بر می آيد از وای شباويز ؟! چراغی دور، در ساحل شكفته من و دريا، دو همراز نخفته ! همه شب، گفت دريا قصه با ماه دريغا حرف من، حرف نگفته ! فریدون مشیری

شهباز

من دلم می‌خواهد خانه‌ای داشته باشم پر دوست، کنج هر دیوارش دوست‌هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو…؛ هر کسی می‌خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند. شرط وارد گشتن شست و شوی دل‌هاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست… بر درش برگ گلی می‌کوبم روی آن با قلم سبز بهار می‌نویسم ای یار خانه‌ی ما اینجاست [گل][گل]

ali

سلام عليكم ورحمه الله[لبخند] عزاداريهايتان مورد قبول حضرت دوست انشاالله سالروز شهادت حضرت امام زين العابدين (ع) را به شما تسليت مي گويم